
سلام
مدتی بود نبودم ! اصلا دیگه حوصله هیچی کاری رو ندارم!
دلم می خواست می رفتم یه جای خلوت
جایی که نه آدمی باشه نه ماشینی... تنها خودم
بودم و خودم! به قول شاعر دل صحرایی ، لب بامی ، سر کوهی..... می خوام فریاد بلندی بکشم
که همه ی اونایی که خوابن صدامو بشنون! تا کی می خوایم نقاب بزنیم! تا کی می خوایم دروغ
بگیم؟ چرا هیچ کس اعتراضی نمی کنه؟! با اینکه داریم ذره ذره آب می شیم هیچی نمی گیم !
خودمون و دل خوش می کنیم به چیزای الکی و بی خود! تا فراموش کنیم درد زخم هایی رو که از
تمام رفیقان نارفیق دیدیم ! چرا طوری شده که باید برای جرعه ای محبت گدایی کرد؟ چرا چرا؟.....
چیه دلم گرفتی! واسه چی داری گریه می کنی؟

چیه دلم شکستی!
واسه کی داری گریه می کنی؟
چیه دلم غریبی ! چی دیدی داری گریه می کنی؟
می گی گذاشته رفته
اونی که مثل نفس تو بود
می گی دل تو شکسته اونی که همه کس تو بود

می گی دیدی نموندش پای همه حرفایی که زده بود
دل من می دونم داری دیونه می شی
اما باز بی خیالش
دل من می دونم داری ویرونه می شی
اما باز بی خیالش
یاد بگیرید...
